تبليغاتX
کلبه ابی من
عشق بی پایان
 

عشق بی پایان

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه
با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .

عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین
درمانگاه رساندند .
پرستاران ابتدا زخم‌های پیرمرد را پانسمان
کردند. سپس به او گفتند: "باید
ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و
شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به
عکسبرداری نیست .

پرستاران از او دلیل عجله‌اش را پرسیدند .
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم
و صبحانه را با او
می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود !
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر
دارد. چیزی را متوجه
نخواهد شد! حتا مرا هم نمی‌شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه
کسی هستید، چرا هر روز صبح
برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من
که می‌دانم او چه کسی است ...!

 

/ نوشته شده توسط نانی در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 15:17 |
بهاری ترین بهار
 
بهار
 
سین اول سلام؛ سلام به بهار و باران و یاران، سلام به پاکی چشمه‌ساران
 
سین دوم سحر؛ سحر که مرغ می‌خواند، سحر که آوازش را سپیدار بیدار می‌داند
 
سین سوم، سادگی؛ ساده باشیم مثل بنفشه کنار جوی با پاکی هم‌کاسه باشیم
 
سین چهارم، سرود؛ سرود شقایق و شعر و شور، سرود پرواز به دور
 
سین پنجم، سپید؛ دست‌مان سپید، قلب‌مان سپید، مثل پرنده‌ای که به آسمان پرید
 
سین ششم، سفر؛ سفر کنیم با سیمرغ و صبح و شکوفه‌ی سیب،
 به سرزمین آب و نسترن و نی
 
سین هفتم، سلام؛ دوباره سلام، سلام به صبح و سپیده و سحر، سلام به پرواز و پر
 
بهار حکم می کنه که با سبز بنویسم نه آبی البته که آسمون آبی همیشه
 برقراره ولی خوب دیگه .......
خوبین خوشین؟
کسی که نگاهی به این کلبه نمی کنه دوستان همه بی معرفت شدن
 شایدم سرشون مثل من گرمه کاراشونه
امیدوارم امسال سال سرشار از خوبی و شادی برای همگی دوستان باشه
و همه به آرزوهای خوبتون برسین
برقرارو پاینده باشید
 
 
/ نوشته شده توسط نانی در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 0:0 |